پشت این لبهای بسته
چهره ی از غم شکسته
یه نفر غمگین نشسته
تا تو بر گردی
می خونه نالون و خسته
تا تو برگردی
چشمای من در پی فردایی روشن
می ریزه اشکم به دامن
تا تو برگردی
تا تو برگردی
لبهای من داره فریاد از زمونه شعر دلتنگی می خونه
تا تو بر گردی
تا تو بر گردی
با نگاهم آسمون ها رو میگردم به امید روی ماهت
تا تو بر گردی
روح و جانم به فدای هر نگاهت می شینم بر خاک راهت
تا تو برگردی
تا تو بر گردی
مونده بر لب آه سردی اشک سرخ و رنگ زردی
از دو عالم بر ندارم
تا تو برگردی
لحظه ها رو می شمارم
تا تو برگردی
چشمای من در پی فردایی روشن
می ریزه اشکم به دامن
تا تو برگردی
تا تو برگردی
لبهای من داره فریاد از زمونه شعر دلتنگی می خونه
تا تو برگردی
تا تو برگردی